fa | en | ar
  • مردم با فداکاري ، خوشبختي را به هم هديه مي دهند .
  • حضرت علی(ع) ، خود را از پایه ای که داری فروتر آر، تا مردم تورا از پایه ات فراتر برند.
  • قوي ترين اهرم ها، اراده است.
  • حضرت محمد(ص)، جوانی دیوانگی است که پیری درمان آن باشد.
  • هرگز فراموش نکن که شانس تو همان تفکر توست ...
  • شادمانی همه جا پشت در است ، در گشودن هنر است.
  • برای پرش های بلند در زندگی، گاهی لازم است چند قدم به عقب رویم ...
  • فصل بهار روح زمانهاست.
  • خداوند درهای هنر را بر روی دانایان دادگر گشوده است . حکیم فردوسی
  • برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد.
  • برو ای زاهد خود بین که ز چشم من و تو راز این پرده نهانست و نهان خواهد بود
امروز: دوشنبه ، ۲ مرداد ۱۳۹۶
پزشکان در یک نگاه بیمارستان آینده آزمایشگاهنمای روبروی روزبخش شهادت امام علیمحبوب

منوی اصلی

جستجوی پزشک

فصلنامه سینا

فصلنامه سینا، سال 10 شماره 25
پاییز 95

آب و هوا

اوقات شرعی

نماز

تعداد بازدید : 722

 

اگـــــــــــر نه دل انــــــــــدر برابرت دارم
من این نمــــــــاز ، حســـــــاب نشمـارم
و گرنه این چه نمازی است که من بی تو
نشسته رو به قبـــــــــله و دل بهـــازارم
مـــــــــرا غرض ز نماز آن بود که پنهــانی
حدیث درد فــــــراق تـــــو ، با تــو بگذارم

همیشه فکر میکردم که در نماز چه اسراری نهفته است که این همه توسط بزرگان دین و اولیای خدا به انجام آن سفارش شده است : و چه بسیار نماز های که خواندم و راز و رمز آن برایم برملا نشد و هر بار پس از پایان قرار الهی  بی آنکه از خوان پاک و می نابش بهره ای جانانه ببرم بخاستم در حالی که سراپا بی نتیجه گی بود . گویی که در هر نمازی که بجا می آوردم شیطان جانماز و مهر را عرصه تاخت و تاز به من قرار داده بود و در آن لحظات بزرگ ، یادهای کوچک ذهم را پر می کرد و وقتی به پایان می رساندم ، انگار که چیزی آغاز نشده بود و یا آنکه در صحنه مواجهه من با پروردگار ، شیطان عرصه میانی را با فتنه پر نموده بود که من این چنین دست خالی از وعده گاه می آمدم . همیشه حسرت و تاسف که چرا وقتی  به این درگاه پر از جلال و شکوه رسیدم در را نکوبیدم و این تاثیر و تعجب هر بار تکرار می شد . تا آنکه یک روز و یک لحظه در قلب من ، با ندای هاتفی کوبیده شده و خطیبی بانک برآورد که باید عبادت با شور و حال آمیخته باشد و انسان باید برای لحظه های طلایی نماز اشتیاق داشته باشد . نبایستی عادت ، سرشت عبادت شود .

نبایستی از سر وظیفه نماز را خواند . باید برای لحظه مبارک اذان لحظه شماری کرد و پس از آن برای یک قرار مهم با لباسی روشن و تمیز ، همراه با عطری خوشبو و ظاهری آراسته خود را به وعدهگاه رساند و در حالی که اشتیاق تمام وجودت را مسخر کرده با تکبیره الاحرام خود را تسلیم عاشقانه جانان نمایی و در آن لحظات نورانی هیچ چیزی را در حد فکر و مرور نیابی و فقط سرا پا محو عظمت و مهربانی حضرت دوست باشی که چگونه به تو فرصت دیدار می دهد .
علیرغم همه مجد و شکوهش تو را به بارگاه راه می دهد و از تو گفتاری می خواهد که هیچگونه نیازی به آنها ندارد . فقط میخواهد تو با تکرار آن کلمات هنر غواصی را در دریای پر تلاطم زندگی بیاموزی .

می خواهد به تو مخلوق بودن را یادآوری کند نه خریدهای منزل را ، می خواهد به تو بنده بودن را بیاموزد نه مطالب فراموش شده دیگر را ، او میخواهد در سوره حمد پسندیده ترین حالت یکتا پرستی را به عرصه ذهن و قلبت وارد کند تا بدانی که تکلیفتبا خودت و جهانی بینی ات چیست . راه را گم نکنی ، قبله را وارونه نبینی ، از خودت غافل نباشی ، خدایت را شایسته تر ببینی و هیچکس را از او مهربان تر و رحیم تر تصور نکنی . پادشاه حقیقی هستی را در جایگاه واقعی درک کنی و اوصافش را به خوبی فهم کنی و جز او از کسی یاری نجویی و هیچکس را جز او لایق عبادت ندانی .

مسیر صراط مستقیم را معتقدانه و عاقلانه رسم کنی و راه خودت را از مغضوبین و گمگشتگان جدا نمایی . او در سوره توحید شناسنامه خودش را برای بارور کردن باورهایمان رو میکند و می خواهد آنچنان که می گوییم همان گونه بیندیشیم و همان سان نیز تلقین و تعریف کنیم تا فریفته اوهام پوچ و ظواهر پوشالی نگردیم .

بعد از آنکه جهان بینی خود را یافتیم آن گاه به رکوع برویم تا از بلندای خمیدگی قامت مان پاهای گریز پای خود را در بند تعبد استوار ببینم و از آن مکان رفیعی که در برابر خالق با سر خمیده یافتیم از بلندای عرش بر زمین تیره و مادی نگاهی بیاندازیم و با قدرتی الهی که سرشار از خلوص است قامت راست کنیم و خود را برای ایثارها و فداکاری ها مهیا سازیم . آنگاه با تمامی توشه اعتقادی و ایمان آرمانی سر بر خاکی سائیم که از آن ساخته شده ایم و گویی خاک است که درد ما را می داند . گویی به خاک میگوییم اگر آدم نشدیم همانا شایسته است ذرات تو بر سرمان فرود آید و باز اقرار کنیم که اگر مرتبه ای با لاتر از خاک پیدا کرده ایم این نیست جز قدرت و لطف خالق خاک و انسان .

شاید سجاده عاشقانه ترین صحنه نجوای یک عاشق و معشوق باشد در آنجا حقیقتا آدم خودش می شود با عنصر تشکیل دهنده وجودش که خضوع منبعثه باعث می شود تا غرورش در هم شکسته شود و خدایش را نه در آسمان که بر کف زمین لمس می کند با سر گذاشتن بر سطحی که ساخته خداوند است در می یابی که برای با لارفتن به آسمان باید از پاییین ترین نقطه وجود با عشق و ارادت آغاز کرد تا فرش تنت را به عرش حضور تبدیل کنی . هیاهوی غریبانه و شگفت انگیز یست . باید دلت و ذهنت را پیشکش کنی تا همه احساسات را سه بعدب ببینی . بال هایت را که عمری استتار کرده بودی و پروازت را که تابه حال نادیده گرفته بودی و زمانی که چنین می شوی از فرشتگان سبقت گرفته و به سوی جمال زیبای پروردگار و انوار متبرک الهی رهنمون می شوی . پس از مرور اصول توحیدی و ذکر جهان بینی عارفانه باید امتحان تشهد را پس دهی . بایستی در بارگاه انسان پروری شهادت بدهی از آنچه آموخته ای و باور نموده ای . حالا تو شکوه عبودت را در نمایش لطف خدا وند به منصه ظهور می بینی که خداوی سماوات و الارض چگونه خود و رسولش را در شهادت و اقرار تو جاری می سازد .

انسانی با پایین ترین شان و ضعیف ترین قدرت می خواهد بر لبان خویش وحدانیت و عظمت پروردگار و رسولش را بیان کند و گویی رمز جاودانگی و آرامش در بازگویی همین عبارات دلنشین و متقن نهفته است و ماورایی ترین قدرت از موجودی ضعیف ، بزرگ ترین اقرار و اعتراف را برای احیای بنده اش می ستاند آنگاه با تسبیح و تحمید و تهلیل و تکبیر ، جبروت و جلال خدا را با زبان قاصر خودت در درونت جاری می سازی تا هیچ گاه دچار اشتباه و تردید در نمودها  و قدرت ها بیخود نشوی . تا بفهمی که پروردگارمان با همه عظمتش بنده ناتوانش را وادار به دیالوگی می نماید که هیچ گونه نفعی برای او در بر ندارد و هیچ چیزی را بر قدرتش افزون نمی سازد بلکه با واگویی آنها بنده ناچیز ، سلاح معنوی خویش را مجهز تر می کند تا هرچه بیشتر براعتبار و قدرتش بیافزاید و تا حد خلوص رفعتی جانانه بگیرد .

با ذکر تسبیح و تمحید ، صفتی و حسنی بر حسنات خدا اضافه نم شود بلکه ما با سبحان تر و محمود تر می شویم و به مرتبه ای رفیع تر عروج می کنیم و با هر جهش ، تاریکی را پشت سر گذاشته و به نور ذات الهی نزدیک تر می شویم . در دعای دست است که عظمت خدا و مهربانی اش را در آغوش گرفته و هر چیزی غیر از او را در پشت دست ها می گذاریم تا با پشمانی باز و روحی وسیع قدرت زیبایی و مهربانی اش را در درون دست های خسته حس نماییم و دوباره با دست هایی سبز قایق ایمان را برداشته و در دریای خروشان زندگی به سوی نور و جلال و وحدت رهسپار شویم .

گیــــــرم که هزار مصحف از برداری
آن را چه کنی که نفس کـــافر داری
سر را به زمین چو می نهی بهر نماز
آن را به زمین بنه کــه در ســر داری



                                                                                          ظفرامیلی